سیمرغ
در پس افکار دشتی نهفته است....با تو ملاقات می کنم ای روح آشنا
از عشق نگذشتم ، تا به قلبت برسم! تو را در میان آغوش خویش فشردم تا به احساسم برسم! از احساس خود گذشتم ، تا احساس تو را حس کنم! اشکهایم را فدای نگاه زیبایت کردم تا به اوج آرامش برسم ! از آرامشم گذشتم ،تا تو را آرام کنم! تو را آرام کردم و خودم را پریشان ! از پریشانی خود گذشتم تا تو را آزار ندهم ! گفتم فدای تو و عشق پاکت ! عشقم را فدایت کردم تا باور کنی ! از باور خود گذشتم و به تو ایمان آوردم ! به تو ایمان آوردم و تو مرا درک نکردی! گفتم دوستت دارم ، تا باور کنی که به عشق تو زنده ام! از جان خود گذشتم تا باور کنی خیلی دوستت دارم! باور نکردی و دلم شکست ، شکست اما تو صدای فریاد دلم را نشنیدی! از دل شکسته ام گذشتم و باز در حسرت باور تو نشستم! و اینبار از خودم گذشتم تا به تو برسم ! ولی آیا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟ آیا او بیشتر از من برای تو گریسته است؟؟ نه ،هرگز ... هرگز ولی، تو در عین ناباوری، او را برگزیدی ، می دانم من دیر رسیدم ، خیلی دیر ،خیلی... یك بار دیگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برایت تنگ می شود. روزهایی که تو را نمی بینم، به آرزوهای خفته ام می اندیشم، به فاصله بین من و تو، ... هر روز به خود می گویم کاش شیشه عمر غرورم را شکسته بودم کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد ... دعا مي کنم که هيچگاه چشمهاي زيباي تو را در انحصار قطره هاي اشک نبينم و تو برايم دعا کن ابر چشم هايم هميشه براي تو ببارد دعا مي کنم که لبانت را فقط در غنچه هاي لبخند ببينم و تو برايم دعا کن که هر گز بي تو نخندم دعا مي کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکي دريا و بوي بهار را دارد هميشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچگاه در دستي بجز دست تو گره ندهم من برايت دعا مي کنم که گل هاي وجود نازنينت هيچگاه پژمرده نشوند براي شاپرک هاي باغچه ي خانه ات دعا مي کنم که بال هايشان هرگز محتاج مرهم نباشند من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي کنم که هيچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدي عشـــــــــــــــــق يعني درك احساس جنون عشــــق يعني رنگ قرمز رنگ خون قانون عشق بازی دنیا عوض شده است گرمی عشق مرا خورشید داشت دل به عشق یار خود امید داشت زندگی لبریز از لبخند بود معنی عاشق شدن سوگند بود واژه ها را عشق معنا می نمود لحظه را از چنگ جان دل می ربود روزگار از عشق یارم خوش نوشت عشق را در زندگیم خوش سرشت دل به عشق یار لبخند می زند جان به عشق یار پیوند می زند او که این سان جان ز جان من گرفت خود نماند از کار چشمانش شگفت؟ تقدیم به کسی که اصلآ از حال دل من خبر نداره آدمک آخر دنیاست بخنــــد خداوند بی نهایت است و بی مکان و بی زمان ولی به اندازه فهم تو کوچک میشود و به قدر نیاز تو فرود می آید وبه قدر آرزوی تو گسترده میشود و به قدر ایمان تو کار گشا میشود ای عشق، ای ترنم نامت ترانهها تولدم شد بی وفا از تو نیو مد خبری چشمای من خشک شد به در خالا کی بی وفاتره؟ بال و پرش دادم دیگه واسم نمی پره اینو بدون دستای من گرمی دستاتو می خواد تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رس ه گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه تو رو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده خدا به من بگو خوشی چرا به من نیومده؟ بهش بگین سراغشو از کس و ناکس می گیرم بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم آخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه؟ می گن یکی تو قلبشه جونمو آتیش می زنه خداازت می خوام دست توی دستاش بذارم جز آرزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم بازم می گم دوستت دارم کاش عشقمون جون بگیره ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم یا سر رو شونت بذارم اسم تو رو صدا کنم تو هم منو بذار برو اما بدون رسمش نبود جز تو آخه کیو دارم دلیل رفتنت چی بود؟ اونکه نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده يادمان باشد وز من دل بی رحم تو بی زار تر است بگذاشتیم غم تو مگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفا دار تر است
یه دل میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد تو ام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هرجا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو تمنا ای یار زیبا
یه دل میگه برم برم
یه دل میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد تو ام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هرجا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو تمنا ای یار زیبا
از تو گذشتم ، تا به عشق برسم !
من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر. من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی، در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد. من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و ترنم دلپذیر هر آهنگ، هر نجوای کوچک، برایش یک خاطره باشد. او باید از نگاه سبز تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است؛ یا آن دلی که من برایش می میرم، سرد و بارانی است. ای.... ،ای بهانه ی زنده بودنم؛ من تو را به کسی هدیه می دهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو، باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم... تو را با دنیایی حسرت به او خواهم بخشید؛
پس برايم دعا کن ، دعا کن که خورشيد آسمان زندگيم هيچگاه غروب نک
مي کنم به از تو نوشتن کاغذ مست مي گردد قلم به رقص در مي آيد نمي دانم
چرا هر وقت مي خواهم چيزي از تو بر روي کاغذ بياورم واز تو بنويسم
وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد مي آييم.عزيزم!تمام شب در خيالت گريستم
هنوز پاييز چشمانت را روي شاخه هاي سرد انتظار جستجو مي کنم نمي داني چقدر
محتاج نوام.هنوز کاغذهايم به شوق نگاهت رنگ کاهي را پس مي زند وتمام شب
وتمام ثانيه ها، يکي يکي مي گذرندوبه دريا ها اشک هايم روان مي شوند انگار
تاب ديدن پاييز چشمانت را ندارد کاش برگردي زود،کوچه بي تو دل تنگي دارد
کاش برگردي زود ومي ديدي که دلم بي تو چه حالي دارد ببيني که هنوز حلقه
زرد خورشيد داغ تنهايي من را دارد کاش زود برميگشتي تا قاب عکس روي ديوار
تهي از چهره تو نباشد وتمام صفحات دفترم از حرف ونگاه واسم تو پر شود کاش
زود بر مي گشتي.تو اگر برگردي من تمام شاخه هاي گل ياس را با تمام احساس
تقديمت مي کنم.
غم اين پيکر فرسوده مخور
قصه ام بشنو و از ياد ببر
بهر من قصه ي بيهوده مخور
تو سپيدي من سياهم
خسته اي گم کرده راهم
تو به هر جا در پناهي
من به دنيا بي پناهم
تو طلوع هر اميدي
من غروبي نا اميدم
تو سپيد و دل سياهي
من سياه دل سپيدم !
نه قراري نه دياري
که بر آن رو بگذارم
به چه شوقي؟به چه ذوقي؟
دگر اين راه بسپارم
چه اميدي به سپيدي؟
که به رنگ شب تارم
تو سپيدي من سياهم
خسته اي گم کرده راهم
گنه تو بي گناهي
بيگنه غرق گناهم
شوق بودن بوده تنها اشتباهم!
نمانده عمري و صدها سخن به دل مانده
صدا که مرهم فرياد بود زخم مرا
به پيش درد عظيم دلم خجل مانده
از دست عزيزان چه بگويم؟گله اي نيست
گر هم گله اي هست دگر خو صله اي نيست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هرلحظه اي جزاين دست مرامشغله اي نيست
ديريست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ريخته ام چلچله اي نيست
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هر چند که تا منزل تو فاصله اي نيست
رو به روي تو کيم من؟يه اسير سر سپرده
چهره ي تکيده اي که تو غبار آينه مرده
من براي تو چي هستم؟کوي تنهاي تحمل
بين ما پل عذاب من خسته پايه ي پل
اي که نزديکي مثل من به من اما خيلي دوري
خوب نگاه کن تا ببيني چهره ي درد و صبوري
کاش که مي شد تو بدوني من براي تو چي هستم
از تو بيش از همه دنيا از خودم بيش از تو خستم
ببين که خستم تنها غروب عصاي دستم
از عذاب با تو بودن در سکوت خود خرابم
نه صبورم و نه عاشق من تجسم عذابم
تو سراپا بي خيالي من همه تحمل درد
تو نفهميدي چه دردي زانوي خستم و تا کرد
خبري از سرزنش خار جفا نيست تو را
ما اسير غم و اصلا غم ما نيست تو را
با اسير غم خود رحم چرا نيست تو را
جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است
رفتن اولي است زکوي تو فتادن غلط است
تو نه آني که غم عاشق زارت باشم
ديگري جز تو مرا اين همه آزار نکرد
آنچه کردي تو به من هيچ ستمکار نکرد
بشنو پند و مکن قصد دل آزرده ي خويش
ور نه بسيار پشيمان شوي از کرده ي خويش
عشـــــــــــــــــــق بلبل ديدن روي گل است عشـــــــق رپ شلوار لي و كاكل است
عشـــــــق بعضي توپ و فوتبال و گل است عشق بعضي دشت و باغ و بلبل است
عشـــــــــــــــــق بعضي آبي فيروزه ايست عشـــــــق بعضي قرمز پيروزي است
عشــــــــــــق بعضي فوتبال با ضرب و زور عشــق بعضي گشته شوت از راه دور
عشــــــــــــق بعضي لودگي و كركري است عشــــــــق بعضي ادعا و قلدري است
عشــــــــق بعضي پول و مال و ثروت است عشـــــق بعضي صادقانه خدمت است
عشــــــــــــــــــق بعضي شده سيگار و دود تيشـــــــــــــــــه بر شالوده سر وجود
عشـــــــــــــق بعضي پوشش و تيپ ولباس عشــــق بعضي ها موبايل و اسكناس
عشــــق بعضي عيش و نوش مطربي است عشــق بعضي ها سياوش و ابي است
عشـــــــــــــــق بعضي كاست و فيلم و نوار اندي و سندي و معين نامــــــــــــــدار
عشــــــــــــــــــــق بعضي قصه اين چند نفر صحبت و تكه كــــــــــــــــــلام تير تپر
هر كسي نوعي كند تفسير عشـــــــــــــــــق بشنو از شاعر كنون تعبير عشـــــــق
در حقيقت عشــــــــــــــــــــــق- - يعني سادگي در كمـــــــــــــــــــــــــال برتر افتادگي
عشــــــــــــــــــــق يعني پاك در عهد فساد آب ماندن در دماي انجمــــــــــــــــــاد
عشــــــــــــــــــــق يعني ترك هر وابستگي عشـــــــــــق يعني مخلصي وارستگي
عشــــــــــــــــــــق- - يعني عزت ايران زمين عشـــــــــــــق يعني حمد رب العالمين
عشــــــــــــــــــــق يعني ديدن روي نگار عشــــــــــــــــق يعني دردهاي ماندگار
عشــــــــــــــــــــق يعني معني ايثار جان عشــــــــــــق يعني ميروم من تو بمان
عشــــــــــــــــــــق يعني فهم معناي عبور عشــــــــــق يعني صد سبد باغ حضور
عشــــــــــــــــــــق يعني زخمها را التيام عشـــــــــــــــــــق يعني مثنوي نا تمام
یوسف عوض شده است،زلیخا عوض شده است
سر همچنان به سجده ی خود برده ام ولی
در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است
از من کشیده دست طبیبم ،گمان کنم
فهمیده درد را که مداوا عوض شده است
خو کن به قایقت که به دریا نمی رسی
خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است
آن بی وفا کبوتر جلدی که پر کشید
اکنون به خانه آمده اما عوض شده است
حق داشتی مرا نشناسی ،به هر طریق
من همچنان همانم و دنیا عوض شده است
آدمک مرگ همین جاست بخنــد
دست خطــی که تو را عـاشق کرد
شوخی کاغــذی ماست بخنــد
آدمک خر نشــوی گریه کنی !
کل دنیا ســراب است بخنــد
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....
معشوق آشنای همه عاشقانهها
ای معنی جمال به هر صورتی که هست
مضمون و محتوای تمام ترانهها
با هر نسیم، دست تکان میدهد گلی
هر نامهای ز نام تو دارد نشانهها
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه، خوشهی گندم به دانهها
شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دریا به موج و موج به ریگ کرانهها
باران قصیدهای است تر و تازه و روان
آتش ترانهای به زبان زبانهها
اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست
شبنم چگونه دم زند از بیکرانهها
کوچه به کوچه سر زدهام کو به کوی تو
چون حلقه در به در زدهام سر به خانهها
یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانهها

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت،من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دله من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
******
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور رو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
******
هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره
سکوتم به جز تو صدایی نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم
که بازم با چشمایه کورم به راهت بشینم
******
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور رو تو چشمات شکستم
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |



