سیمرغ
در پس افکار دشتی نهفته است....با تو ملاقات می کنم ای روح آشنا
از عشق نگذشتم ، تا به قلبت برسم! تو را در میان آغوش خویش فشردم تا به احساسم برسم! از احساس خود گذشتم ، تا احساس تو را حس کنم! اشکهایم را فدای نگاه زیبایت کردم تا به اوج آرامش برسم ! از آرامشم گذشتم ،تا تو را آرام کنم! تو را آرام کردم و خودم را پریشان ! از پریشانی خود گذشتم تا تو را آزار ندهم ! گفتم فدای تو و عشق پاکت ! عشقم را فدایت کردم تا باور کنی ! از باور خود گذشتم و به تو ایمان آوردم ! به تو ایمان آوردم و تو مرا درک نکردی! گفتم دوستت دارم ، تا باور کنی که به عشق تو زنده ام! از جان خود گذشتم تا باور کنی خیلی دوستت دارم! باور نکردی و دلم شکست ، شکست اما تو صدای فریاد دلم را نشنیدی! از دل شکسته ام گذشتم و باز در حسرت باور تو نشستم! و اینبار از خودم گذشتم تا به تو برسم !
از تو گذشتم ، تا به عشق برسم !
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


